توانایی درک کردن احساسات دیگران و همدلی با آنان یکی از مهمترین مهارتهای انسانی است. وقتی میتوانیم خودمان را جای فرد دیگری بگذاریم، معمولاً رابطهای امنتر، صمیمیتر و انسانیتر میسازیم.
اما آیا همدلی همیشه مفید است؟ نه لزوماً.
گاهی ما آنقدر تلاش میکنیم رفتار طرف مقابل را بفهمیم که بهتدریج فراموش میکنیم رفتار او چه تأثیری بر خود ما گذاشته است.
ممکن است با خودمان بگوییم:
کودکی سختی داشته
خیلی تحت فشار کاریه.
پدر و مادرش باهاش خوب رفتار نکردند.
از رها شدن میترسه.
قبلاً خیانت دیده، برای همین اینقدر شکاک شده
نمیتونه احساساتشو درست بیان کنه
ممکن است تمام این جملات واقعاً درست باشند. مشکل از جایی شروع میشود که نتیجه بگیریم:
پس حق ندارم از رفتارش ناراحت باشم.
در حالی که این دو موضوع کاملاً با یکدیگر متفاوتاند. شما میتوانید دلیل رفتار یک نفر را بفهمید و در عین حال قبول کنید که رفتار او به شما آسیب زده است. این همان مرزی است که میان همدلی سالم و همدلی بیش از حد در رابطه وجود دارد.

فهمیدن دلیل یک رفتار، آن رفتار را بیضرر نمیکند
فرض کنید همسر شما در زمان اختلاف بسیار عصبانی میشود و حرفهایی میزند که شما را تحقیر میکند.
بعد از دعوا ممکن است با خودتان فکر کنید:
خانوادهاش همیشه با داد و فریاد با هم صحبت میکنند.
هیچوقت یاد نگرفته اختلاف رو آرام حل کنه.
این روزها هم خیلی تحت فشار است
ممکن است تحلیل شما کاملاً درست باشد اما یک واقعیت دیگر هم وجود دارد:
شما تحقیر شدهاید.
دانستن اینکه طرف مقابل چرا چنین رفتاری کرده، اثر رفتار را از بین نمیبرد.
در روانشناسی، شناخت عواملی مانند تروما، سبک دلبستگی، تجربیات کودکی، تنظیم هیجان و الگوهای خانوادگی کمک میکند رفتار انسانها را بهتر درک کنیم.
برای مطالعه بیشتر درباره تروما میتوانید این صفحه را ببینید: تروما چیست؟ راهنمای جامع رهایی از خاطرات دردناک و بازسازی زندگی.
درباره نظریه دلبستگی نیز مقاله ترومای دلبستگی چیست؟ ترمیم ریشههای اعتماد پس از خیانت و ضربههای عاطفی با رویکرد درمانی متمرکز بر هیجان (EFT) توضیحات گستردهای دارد.
اما هدف این دانش آن نیست که رفتار آسیبزننده را توجیه کنیم، هدف این است که رفتار را بفهمیم تا بتوانیم بهتر درباره آن تصمیم بگیریم.
همدلی بیش از حد در رابطه چگونه شکل میگیرد؟
افرادی که بسیار همدل هستند معمولاً توانایی خوبی در دیدن زاویه دید دیگران دارند. این ویژگی میتواند بسیار ارزشمند باشد. اما گاهی همین ویژگی باعث میشود فرد بهسرعت از احساسات خودش فاصله بگیرد مثلاً بعد از یک رفتار آزاردهنده، بهجای اینکه ابتدا از خودش بپرسد: این اتفاق چه احساسی در من ایجاد کرد؟
شروع میکند به پرسیدن:
چرا اون این کار رو کرد؟
چه اتفاقی در کودکیش افتاده که اینطوری شده؟
من چیکار کردم که اون این واکنش رو نشان داد؟
آیا من زیادی حساس شدم؟
شایدم اصلاً تقصیر من بوده.
این نوع خوداندیشی همیشه بد نیست. اتفاقاً بررسی سهم خودمان در یک تعارض، نشانه بلوغ روانی است اما اگر تقریباً در هر اختلافی نتیجه این باشد که احساس خودمان را بیاعتبار کنیم، مسئله دیگری در حال رخ دادن است.
نشانههای همدلی بیش از حد در رابطه
اگر چند مورد از رفتارهای زیر برایتان آشناست، ممکن است در رابطه بیش از حد مسئول احساسات دیگران شده باشید.
رفتار آزاردهنده را سریع توجیه میکنید
قبل از اینکه فرصت کنید ناراحتی خودتان را احساس کنید، برای رفتار طرف مقابل توضیح پیدا میکنید.
مثلاً:
عصبانی بود
خسته بود.
مشکل خانوادگی داره
اعتماد کردن براش سخته
این دلایل ممکن است واقعی باشند، اما باز هم رفتار اتفاق افتاده است.

بیشتر از طرف مقابل، خودتان را بررسی میکنید
بعد از هر اختلاف ممکن است ساعتها رفتار خودتان را تحلیل کنید:
نکنه لحنم بد بود؟
شاید نباید اون حرف رو میزدم.
شاید توقعم خیلی زیاد بود.
اما کمتر از خودتان میپرسید: «آیا واکنش او متناسب با اتفاقی بود که افتاد؟»
مقاله مرزهای سالم در رابطه: 6 مرز ضروری در رابطه – راهنمای جامع تعیین حدود فردی و مشترک هم میتواند برایتان مفید باشد.
از ناراحت شدن دیگران احساس گناه میکنید
مرز گذاشتن الزاماً باعث خوشحالی دیگران نمیشودT گاهی ممکن است به کسی «نه» بگویید و او ناراحت شود.
ناراحتی او لزوماً به این معنا نیست که شما کار اشتباهی کردهاید.
دائماً به خودتان شک میکنید
یکی از پیامدهای همدلی بیش از حد در رابطه این است که فرد کمکم به ادراک خودش اعتماد نمیکند.
مثلاً میگوید:
شاید واقعاً زیادی حساسم
شاید این رفتار اصلاً اونقدر بد نبوده.
شاید مشکل از منه
خوداندیشی مفید است اما خوداندیشیای که دائماً شما را به بیاعتمادی نسبت به احساساتتان برساند، میتواند آسیبزا باشد.
یک مثال ساده از رابطه خانوادگی
مقاله Psychology Today ماجرای فردی به نام Daniel را مطرح میکند که برای رابطه خود با پدرش حد و مرزی تعیین کرده بود.
پدر او این تصمیم را نوعی طرد شدن تلقی کرد و با خشم پاسخ داد.
Daniel تقریباً بلافاصله شروع کرد به تحلیل گذشته پدرش و با خودش گفت شاید تجربیات قدیمی پدرش باعث شده این تصمیم برای او بسیار دردناک باشد.
این تحلیل احتمالاً درست بود.
اما Daniel کمکم یک موضوع مهم را فراموش کرد:
رفتار پدرش چه تأثیری بر خودش گذاشته بود؟
او بهجای اینکه فقط بپرسد «چرا پدرم چنین واکنشی نشان داد؟» لازم بود سؤال دیگری را هم مطرح کند:
حتی اگر او احساس طردشدگی کرده باشد، آیا شیوهای که برای ابراز ناراحتی انتخاب کرده قابل قبول بود؟
این تفاوت بسیار مهم است.
منبع اصلی این مقاله با عنوان When Being Too Understanding Hurts You است.
همدلی و مسئولیتپذیری میتوانند همزمان وجود داشته باشند
گاهی تصور میکنیم فقط دو انتخاب داریم: یا باید طرف مقابل را درک کنیم یا باید او را مقصر بدانیم.
در حالی که روابط انسانی بسیار پیچیدهتر از این دوگانه هستند، ممکن است همزمان بگویید:
«میفهمم چرا این اتفاق برای تو خیلی دردناک بود.» و «شیوهای که با من رفتار کردی برای من قابل قبول نبود.»
این دو جمله هیچ تضادی با یکدیگر ندارند، در واقع یکی از نشانههای یک رابطه بالغ همین است که بتوانیم احساسات فرد را معتبر بدانیم بدون اینکه تمام رفتارهای او را تأیید کنیم.
نمونهای از اتاق درمان: «چون گذشته سختی داشته، تحمل میکنم»
مثال زیر یک نمونه آموزشی و ترکیبی است و به شخص واقعی مشخصی اشاره نمیکند.
مریم ۳۴ ساله برای مشاوره مراجعه کرده است. همسرش هنگام اختلاف چند ساعت یا حتی چند روز با او صحبت نمیکند.
مریم همیشه این رفتار را اینطور توضیح میدهد:
خانواده همسرم خیلی سرد بودند. هیچوقت درباره احساسات حرف نمیزدند. فکر میکنم خودش هم بلد نیست اختلاف را حل کند.
این تحلیل میتواند درست باشد اما در جلسات درمان، سؤال دیگری مطرح میشود:
وقتی او چند روز با تو حرف نمیزنه، چه اتفاقی برای تو میوفته؟
مریم میگوید:
اضطراب میگیرم، نمیتونم بخوابم و معمولاً حتی اگر فکر کنم حق با من بوده، میرم عذرخواهی میکنم.
اینجا مسئله فقط رفتار همسر نیست، یک چرخه ارتباطی ایجاد شده است.
همسر فاصله میگیرد، مریم مضطرب میشود، برای پایان دادن به اضطراب کوتاه میآید، رابطه دوباره آرام میشود، در نتیجه هر دو نفر، ناخواسته، این الگو را تقویت میکنند.
هدف درمان الزاماً این نیست که مشخص کند «چه کسی آدم بدی است»، هدف این است که فرد بتواند چرخه را ببیند و درباره سهم خودش در ادامه پیدا کردن آن آگاه شود.
چرا شناخت چرخههای رابطه مهمتر از پیدا کردن مقصر است؟
در نظریه سیستمهای خانواده بوئن، رفتار هر فرد در بستر رابطه و سیستم خانوادگی بررسی میشود.
Murray Bowen یکی از نظریهپردازان مهم خانوادهدرمانی بود و مفهوم «تمایزیافتگی» یا Differentiation را مطرح کرد.
به زبان ساده، تمایزیافتگی یعنی اینکه فرد بتواند:
1- احساسات خودش را بشناسد.
2- تحت تأثیر کامل واکنش دیگران قرار نگیرد.
3- در عین ارتباط با دیگران، هویت و تصمیم خودش را حفظ کند.
مثلاً اگر همسر شما از تصمیمی ناراحت شود، تمایزیافتگی به این معنا نیست که ناراحتی او برایتان مهم نباشد
بلکه یعنی بتوانید هم ناراحتی او را ببینید و هم از خودتان بپرسید:
آیا واقعاً نظرم عوض شده یا فقط میخوام ناراحتی اون تموم بشه؟
این سؤال در بسیاری از روابط اهمیت زیادی دارد.
آیا شما تصمیم خود را تغییر میدهید یا فقط میخواهید تنش تمام شود؟
تصور کنید درباره موضوعی با شریک عاطفی خود اختلاف دارید. او عصبانی میشود، شما مضطرب میشوید. کمی بعد میگویید:
باشه، هر چی تو میگی
گاهی واقعاً ممکن است بعد از فکر کردن متوجه شوید که نظر طرف مقابل منطقیتر بوده است اما گاهی تنها دلیل کوتاه آمدن شما این است که تحمل ناراحتی، خشم یا سکوت او برایتان دشوار است. در این حالت شما نه بر اساس ارزشها و قضاوت خودتان، بلکه برای کاهش اضطراب رابطه تصمیم میگیرید اگر این اتفاق مرتب تکرار شود، ممکن است بهتدریج مرزهای شخصیتان کمرنگ شود.
گذشته افراد مهم است، اما سرنوشت آنها نیست
فردی که در کودکی رها شده است ممکن است حساسیت زیادی نسبت به طرد شدن داشته باشد.
فردی که در خانهای پر از خشم بزرگ شده ممکن است هنگام اختلاف سریع عصبانی شود.
فردی که در خانوادهای غیرقابل پیشبینی زندگی کرده ممکن است کنترل شرایط برایش اهمیت زیادی پیدا کند.
اما گذشته یک فرد توضیحدهنده رفتار اوست، نه الزاماً تعیینکننده آن.
دو نفر ممکن است تجربه کودکی تقریباً مشابهی داشته باشند و در بزرگسالی واکنشهای کاملاً متفاوتی نشان دهند، انسانها فقط محصول گذشته خود نیستند. ما ظرفیت یادگیری، تغییر، درمان و انتخاب داریم. به همین دلیل در یک رابطه سالم، میتوان هم به گذشته فرد احترام گذاشت و هم از او انتظار مسئولیتپذیری داشت.
مثال دیگر: حسادت ناشی از خیانت قبلی
امیر که قبلاً در یک رابطه خیانت دیده است در رابطه جدید دائماً تلفن همراه شریک عاطفیاش را بررسی میکند، درباره دوستانش سؤال میپرسد و از او میخواهد بعضی روابط اجتماعی را قطع کند.
شریک او ممکن است فکر کند: طبیعیه، قبلاً خیانت دیده و هنوز میترسه.
احساس امیر قابل درک است، اما آیا هر رفتاری که از این ترس ناشی میشود نیز باید پذیرفته شود؟ نه.
میتوان گفت: میفهمم اعتماد کردن بعد از تجربه خیانت برای تو سخته
و همزمان: اما بررسی کردن تلفن همراه من بدون اجازه، برای من قابل قبول نیست.
اینجا همدلی و مرزبندی کنار هم قرار میگیرند.

فرق همدلی سالم با توجیه رفتار چیست؟
همدلی سالم میگوید: میتوانم بفهمم چه احساسی داری
توجیه رفتار میگوید: چون چنین احساسی داری، پس هر کاری انجام بدی قابل قبول است.
همدلی سالم فضای گفتوگو ایجاد میکند.
توجیه مداوم ممکن است باعث شود رفتارهای آسیبزننده بدون پیامد ادامه پیدا کنند همدلی سالم به هر دو نفر توجه دارد. همدلی ناسالم گاهی فقط به درد یک نفر توجه میکند و درد فرد دیگر را حذف میکند.
چند سؤال مهم که بعد از یک رفتار آزاردهنده از خودتان بپرسید
وقتی میبینید بلافاصله مشغول توجیه طرف مقابل شدهاید، کمی مکث کنید. از خودتان بپرسید:
اگر گذشته این فرد را نمیدانستم، درباره این رفتار چه نظری داشتم؟
این سؤال کمک میکند رفتار را مستقل از توضیحات پیرامون آن ببینید.
این اتفاق چه احساسی در من ایجاد کرد؟
خشم؟ ترس؟ تحقیر؟ غم؟ ناامنی؟
احساسات شما بخشی از اطلاعاتی هستند که برای ارزیابی رابطه نیاز دارید.
آیا این اتفاق یک بار افتاده یا یک الگوی تکرارشونده است؟
یک اشتباه با یک الگوی مزمن تفاوت دارد.
آیا طرف مقابل مسئولیت رفتار خود را میپذیرد؟
مثلاً آیا میگوید:
من اشتباه کردم و میخوام روی این رفتار کار کنم
یا فقط توضیح میدهد که چرا مجبور بوده چنین رفتاری داشته باشد؟
آیا من دائماً مسئول آرام کردن او هستم؟
اگر آرامش رابطه همیشه وابسته به عقبنشینی شماست، شاید لازم باشد این الگو دقیقتر بررسی شود.
مرزبندی در رابطه به معنای بیرحمی نیست
برخی افراد وقتی برای اولین بار شروع به تعیین حد و مرز میکنند احساس گناه دارند.
مثلاً میگویند:
اگه نه بگم ناراحت میشه.
اگه این موضوع رو مطرح کنم احساس طرد شدن میکنه.
اگه به این رفتار اعتراض کنم فکر میکنه دوستش ندارم.
اما مرز سالم الزاماً به معنای طرد کردن دیگری نیست.
مرز یعنی: این چیزی است که من میتونم بپذیرم و این چیزی است که نمیتونم.
مثلاً: میتونیم درباره اختلافمون صحبت کنیم، اما اگه گفتگو تبدیل به توهین بشه ادامه نمیدم.
یا: میفهمم که ناراحت هستی، ولی نمیتونم مسئول تمام احساسات تو باشم.
چه زمانی همدلی بیش از حد میتواند به رابطه آسیب بزند؟
اگر مرتب رفتارهای آسیبزننده بدون هیچ تغییری تکرار میشوند، همدلی ممکن است ناخواسته بخشی از چرخه مشکل شده باشد خصوصاً اگر:
همیشه شما عذرخواهی میکنید، مرزهایتان دائماً تغییر میکنند، احساساتتان را کوچک میشمارید، از بیان خواستههایتان میترسید، همیشه نگران واکنش طرف مقابل هستید، یا فکر میکنید وظیفه شماست که مشکلات روانی او را حل کنید.
در چنین شرایطی مشاوره روانشناسی میتواند کمک کند رابطه و الگوهای موجود در آن از زاویهای بیرونی بررسی شوند.
مسئولیت درمان مشکلات روانی شریک عاطفی بر عهده شما نیست
یکی از اشتباهات رایج در روابط این است که فرد بهتدریج نقش درمانگر شریک خود را بر عهده میگیرد.
ممکن است درباره تروما، اضطراب، دلبستگی یا اختلالات روانشناختی مطالعه کند و دائماً رفتارهای طرف مقابل را تحلیل کند اما رابطه عاطفی جایگزین درمان نیست.
شما میتوانید حمایت کنید، میتوانید گوش دهید، میتوانید برای درمان تشویق کنید، اما مسئول درمان کردن فرد دیگری نیستید حتی اگر دقیقاً بدانید رفتار او از کجا سرچشمه گرفته است.
آیا باید رابطه را تمام کنیم؟
نه لزوماً.
هدف این مقاله این نیست که بعد از هر رفتار اشتباهی رابطهای را کنار بگذاریم، همه انسانها اشتباه میکنند، در روابط سالم نیز ممکن است افراد عصبانی شوند، حرف اشتباهی بزنند یا باعث ناراحتی یکدیگر شوند.
آنچه اهمیت دارد، الگوی کلی رابطه است.
آیا بعد از اشتباه مسئولیت پذیرفته میشود؟
آیا عذرخواهی وجود دارد؟
آیا تلاش واقعی برای تغییر دیده میشود؟
آیا میتوانید بدون ترس احساساتتان را بیان کنید؟
آیا اختلافات قابل گفتگو هستند؟
یا یک رفتار آزاردهنده بارها تکرار میشود و هر بار با گذشته، مشکلات روانی یا شرایط دشوار فرد توجیه میشود؟
این تفاوتها بسیار مهماند.

چه زمانی صحبت با روانشناس میتواند کمککننده باشد؟
گاهی وقتی مدت زیادی داخل یک رابطه بودهایم، دیدن الگوها دشوار میشود، ممکن است دائماً بین دو فکر در نوسان باشیم:
حق با من است.
و چند ساعت بعد:
شاید اصلاً همه چیز تقصیر من است.
رواندرمانی میتواند فضایی ایجاد کند که بدون قضاوت اتفاقات را بررسی کنید، هدف روانشناس این نیست که بهجای شما تصمیم بگیرد که بمانید یا بروید، بلکه میتواند کمک کند:
احساسات خودتان را بهتر بشناسید،
مرزهای سالمتری ایجاد کنید،
الگوهای تکرارشونده رابطه را ببینید،
سهم خودتان را بدون پذیرش مسئولیت رفتار دیگری بررسی کنید،
و تصمیمهایی بگیرید که بیشتر با ارزشها و نیازهای واقعی شما هماهنگ باشند.
چگونه در کلینیک آغاز روانشناس مناسب خود را پیدا کنید؟
اگر احساس میکنید در رابطه عاطفی، خانوادگی یا ازدواجتان بارها وارد چرخههای مشابه میشوید، صحبت با یک متخصص میتواند به شما کمک کند مسئله را روشنتر ببینید.
در کلینیک رواندرمانی آغاز میتوانید بر اساس نیاز خود از میان روانشناسان و متخصصان حوزههای مختلف، درمانگر مناسب را انتخاب کنید و جلسه مشاوره را به شکل تصویری، تلفنی یا متنی رزرو کنید.
بسته به موضوعی که با آن درگیر هستید، میتوانید از متخصصان حوزههای مختلف کمک بگیرید از جمله:
روانشناس فردی: برای موضوعاتی مانند اضطراب، افسردگی، عزت نفس، مرزبندی، احساس گناه، مشکلات هیجانی و الگوهای تکرارشونده زندگی ( لیست متخصصان حوزه روانشناسی فردی)
مشاور و روانشناس زوج و رابطه عاطفی: برای تعارضهای عاطفی، مشکلات ارتباطی، بیاعتمادی، خیانت، حسادت، کاهش صمیمیت، اختلافات زناشویی و تصمیمگیری درباره ادامه رابطه (لیست متخصصان حوزه زوج درمانی، مشاوره خانواده و روانبط عاطفی)
خانوادهدرمانگر: برای مشکلات میان والدین و فرزندان، تعارضات خانوادگی، مرزهای ناسالم خانواده و الگوهای ارتباطی پیچیده. (متخصصان حوزه خانواده)
روانشناس کودک و نوجوان: برای مسائل رفتاری، اضطراب، مشکلات تحصیلی، ارتباط والد و فرزند و مسائل دوره نوجوانی (متخصصان حوزه کودک – متخصصان حوزه نوجوان)
متخصص حوزه جنسی و روابط زناشویی: برای مشکلات مربوط به صمیمیت، روابط جنسی و تأثیر مشکلات عاطفی بر رابطه زوجین (متخصصان حوزه رابطه جنسی و سکستراپی)
روانپزشک: در شرایطی که ارزیابی پزشکی یا بررسی نیاز به دارودرمانی در کنار رواندرمانی لازم باشد (متخصصان حوزه روانپزشکی)
مزیت مشاوره آنلاین این است که بدون محدودیت مکانی میتوانید متخصص متناسب با مسئله خود را پیدا کنید و شیوه ارتباطی مناسبتری را انتخاب کنید.
گاهی اولین قدم برای بهتر شدن یک رابطه این نیست که طرف مقابل را بیشتر بفهمیم؛ بلکه این است که بالاخره خودمان را هم در معادله ببینیم.
جمعبندی
همدلی یکی از پایههای یک رابطه سالم است، اما همدلی بدون مرز میتواند به نادیده گرفتن نیازها و احساسات خودمان منجر شود.
درک گذشته فرد دیگر میتواند توضیح دهد چرا رفتار خاصی از او سر زده است اما این توضیح الزاماً رفتار را قابل قبول نمیکند.
میتوانیم همزمان بگوییم:
«دردت رو میفهمم» و «رفتاری که با من داشتی آسیبزننده بود»
این دو حقیقت میتوانند کنار یکدیگر وجود داشته باشند.
رابطه سالم جایی نیست که هیچکس دیگری را ناراحت نکند، رابطه سالم جایی است که افراد بتوانند درباره ناراحتیها صحبت کنند، مسئولیت رفتار خود را بپذیرند، مرزهای یکدیگر را بشناسند و در صورت نیاز برای تغییر کمک بگیرند.
منبع اصلی این مقاله: Psychology Today – When Being Too Understanding Hurts You
سوالات متداول درباره همدلی بیش از حد در رابطه
1- آیا زیاد درک کردن شریک عاطفی کار اشتباهی است؟
2- تفاوت همدلی با توجیه رفتار چیست؟
همدلی یعنی بتوانید دلیل احساس یا رفتار یک فرد را بفهمید.
توجیه زمانی اتفاق میافتد که به دلیل شرایط یا گذشته فرد، رفتار آسیبزننده او را قابل قبول بدانید یا اثر آن بر خودتان را نادیده بگیرید.
3- آیا گذشته سخت میتواند رفتار بد در رابطه را توجیه کند؟
تجربیات کودکی، تروما، مشکلات خانوادگی و اختلالات روانشناختی میتوانند رفتار فرد را تحت تأثیر قرار دهند، اما معمولاً او را از تمام مسئولیت رفتار خود معاف نمیکنند.
توضیح یک رفتار با توجیه آن متفاوت است.
4- از کجا بفهمم در رابطه بیش از حد کوتاه میآیم؟
اگر اغلب برای جلوگیری از خشم، قهر، ناراحتی یا فاصله گرفتن طرف مقابل نظرتان را تغییر میدهید، نیازهایتان را نادیده میگیرید یا دائماً خودتان را مقصر میدانید، بهتر است الگوی رابطه را دقیقتر بررسی کنید.
5- آیا مرزبندی در رابطه باعث سرد شدن رابطه نمیشود؟
مرز سالم معمولاً برعکس عمل میکند. مرزهای روشن به دو نفر کمک میکنند بدانند چه رفتارهایی قابل قبول است و چگونه میتوانند بدون آسیب زدن به یکدیگر اختلاف داشته باشند.
6- آیا فردی که تروما دارد مسئول رفتار خودش است؟
تروما میتواند توانایی تنظیم احساسات و واکنشهای فرد را تحت تأثیر قرار دهد و این موضوع باید با جدیت و همدلی دیده شود. با این حال، داشتن تروما به این معنا نیست که اطرافیان باید هر رفتار آسیبزنندهای را تحمل کنند.
7- اگر شریک عاطفی من حاضر به تغییر نباشد چه کنم؟
نمیتوانید فرد دیگری را مجبور به تغییر کنید. اما میتوانید رفتار خودتان، مرزهایتان و تصمیمهایی را که درباره رابطه میگیرید بررسی کنید. مشاوره فردی یا زوجدرمانی در چنین شرایطی میتواند بسیار کمککننده باشد.
8- چه زمانی برای مشکلات رابطه باید به روانشناس مراجعه کنیم؟
اگر تعارضها مرتب تکرار میشوند، اعتماد کاهش یافته، گفتوگوها دائماً به دعوا یا سکوت طولانی تبدیل میشوند، یکی از طرفین احساس ناامنی میکند یا مشکلات رابطه روی سلامت روان و زندگی روزمره اثر گذاشتهاند، مراجعه به روانشناس میتواند مفید باشد.



